در سالهای اخیر، کانونهای ارزیابی بدو استخدام به یکی از معتبرترین ابزارهای شناسایی و انتخاب استعدادها تبدیل شدهاند. بسیاری از سازمانهای پیشرو از این روش برای سنجش شایستگیهای رفتاری، مدیریتی و تخصصی داوطلبان استفاده میکنند؛ زیرا تحقیقات نشان داده است که کانونهای ارزیابی در مقایسه با مصاحبههای سنتی، اعتبار پیشبینیکننده بالاتری در ارزیابی عملکرد آینده افراد دارند.
با این حال، اثربخشی این ابزار به کیفیت طراحی و اجرای آن وابسته است. حتی سازمانهایی که زمان و هزینه قابلتوجهی برای اجرای کانونهای ارزیابی صرف میکنند، گاهی به دلیل برخی اشتباهات رایج و در عین حال خطرناک، افراد نامناسبی را جذب میکنند. نتیجه چنین خطاهایی افزایش نرخ ترک خدمت، کاهش بهرهوری، نارضایتی مدیران و تحمیل هزینههای سنگین استخدام مجدد است.
در ادامه، چهار اشتباه مهم و تأثیرگذار در کانونهای ارزیابی بدو استخدام را بررسی میکنیم که میتوانند دقت تصمیمات استخدامی را به شکل قابل توجهی کاهش دهند.
1. عدم طراحی کانون ارزیابی بر اساس شایستگیهای واقعی شغل
یکی از بزرگترین اشتباهات سازمانها این است که کانون ارزیابی را بدون انجام تحلیل دقیق شغل طراحی میکنند. در بسیاری از موارد، تمرینها و آزمونها به صورت عمومی و مشابه برای موقعیتهای شغلی مختلف استفاده میشوند، در حالی که هر شغل نیازمند مجموعهای از شایستگیهای خاص است.
از دیدگاه علمی، نخستین مرحله طراحی هر کانون ارزیابی معتبر، استخراج شایستگیهای کلیدی شغل از طریق تحلیل شغل است. اگر شایستگیهای مورد سنجش ارتباط مستقیمی با الزامات واقعی شغل نداشته باشند، نتایج ارزیابی فاقد اعتبار خواهند بود.
به عنوان مثال، ممکن است در یک موقعیت فروش، توانایی متقاعدسازی، هوش هیجانی و مهارت ارتباطی اهمیت بالایی داشته باشد؛ اما کانون ارزیابی بیش از حد بر مهارتهای تحلیلی تمرکز کند. در چنین شرایطی، داوطلبانی انتخاب میشوند که در آزمون موفق بودهاند، اما در محیط واقعی کار عملکرد مطلوبی ندارند.
بنابراین هر کانون ارزیابی باید بر اساس مدل شایستگی اختصاصی سازمان و نیازهای واقعی شغل طراحی شود، نه بر اساس الگوهای عمومی و آماده.

2. اتکای بیش از حد به یک ابزار یا یک تمرین ارزیابی
یکی دیگر از خطاهای رایج، قضاوت درباره داوطلبان بر اساس نتایج یک آزمون، یک مصاحبه یا یک تمرین خاص است. فلسفه اصلی کانون ارزیابی بر اصل «چند ابزار، چند مشاهدهگر و چند موقعیت ارزیابی» استوار است.
مطالعات روانسنجی نشان میدهد که هیچ ابزار واحدی قادر نیست تمامی ابعاد شایستگیهای فرد را به طور دقیق اندازهگیری کند. برای مثال، یک داوطلب ممکن است در مصاحبه عملکرد بسیار خوبی داشته باشد، اما در حل مسئله گروهی یا مدیریت تعارض ضعیف عمل کند.
به همین دلیل، کانونهای ارزیابی حرفهای از ترکیبی از روشها مانند تمرینهای گروهی، مطالعه موردی، ایفای نقش، مصاحبه شایستگیمحور و آزمونهای روانشناختی استفاده میکنند.
زمانی که سازمان تنها به یک ابزار تکیه میکند، احتمال خطای تصمیمگیری افزایش مییابد و عوامل اتفاقی یا شرایط لحظهای میتوانند بر نتیجه نهایی تأثیر بگذارند. استفاده از چندین ابزار مکمل باعث افزایش اعتبار نتایج و کاهش خطاهای استخدامی میشود.

3. آموزش ناکافی ارزیابان و تأثیر سوگیریهای شناختی
حتی بهترین طراحی کانون ارزیابی نیز بدون ارزیابان حرفهای نمیتواند نتایج قابل اعتمادی تولید کند. یکی از مشکلات رایج در بسیاری از سازمانها، استفاده از مدیران یا کارشناسانی است که آموزش تخصصی در زمینه مشاهده رفتار و ارزیابی شایستگیها ندیدهاند.
مغز انسان به طور طبیعی در معرض انواع سوگیریهای شناختی قرار دارد. اثر هالهای، سوگیری شباهت، قضاوت اولیه و خطای تأیید از جمله مهمترین خطاهایی هستند که میتوانند بر تصمیم ارزیابان اثر بگذارند.
برای مثال، ممکن است ارزیاب به دلیل فن بیان قوی یک داوطلب، سایر نقاط ضعف او را نادیده بگیرد. یا به دلیل شباهتهای شخصیتی با داوطلب، امتیاز بیشتری برای او در نظر بگیرد. چنین خطاهایی باعث میشوند تصمیم نهایی به جای شواهد رفتاری، بر برداشتهای ذهنی استوار شود.
در کانونهای ارزیابی استاندارد، ارزیابان آموزش میبینند که رفتارهای قابل مشاهده را ثبت کنند، از معیارهای مشخص استفاده نمایند و ارزیابی خود را بر مبنای شواهد عینی انجام دهند. این آموزشها نقش مهمی در افزایش دقت و عدالت فرایند استخدام دارند.

4. بیتوجهی به تحلیل دادهها و اعتبارسنجی نتایج
بسیاری از سازمانها پس از اجرای کانون ارزیابی، فرآیند را پایانیافته تلقی میکنند و هرگز بررسی نمیکنند که آیا افراد منتخب واقعاً در شغل خود موفق بودهاند یا خیر.
در حالی که یکی از اصول علمی مدیریت منابع انسانی، اعتبارسنجی مستمر ابزارهای ارزیابی است. سازمان باید به صورت دورهای عملکرد کارکنان استخدامشده را با نتایج کانون ارزیابی مقایسه کند و میزان دقت پیشبینی ابزارهای خود را بسنجد.
اگر مشخص شود افرادی که امتیاز بالایی کسب کردهاند عملکرد مطلوبی ندارند، این موضوع نشاندهنده وجود نقص در طراحی تمرینها، مدل شایستگی یا فرآیند ارزیابی است.
سازمانهای پیشرو از دادههای استخدامی برای بهبود مستمر کانونهای ارزیابی استفاده میکنند. این رویکرد دادهمحور نه تنها کیفیت تصمیمات استخدامی را افزایش میدهد، بلکه بازگشت سرمایه فرآیند جذب و استخدام را نیز بهبود میبخشد.

نتیجهگیری
کانونهای ارزیابی بدو استخدام یکی از قدرتمندترین ابزارهای شناسایی استعدادها محسوب میشوند، اما تنها زمانی میتوانند به نتایج مطلوب منجر شوند که بر پایه اصول علمی طراحی و اجرا شوند. عدم تطابق ارزیابی با شایستگیهای واقعی شغل، اتکای بیش از حد به یک ابزار، آموزش ناکافی ارزیابان و بیتوجهی به تحلیل دادهها از مهمترین عواملی هستند که میتوانند موجب انتخاب نیروهای نامناسب شوند.
سازمانهایی که به دنبال جذب استعدادهای برتر هستند باید کانون ارزیابی را نه به عنوان یک رویداد استخدامی، بلکه به عنوان یک سیستم علمی تصمیمگیری در نظر بگیرند. هرچه طراحی، اجرا و پایش این سیستم دقیقتر باشد، احتمال جذب نیروهای توانمند، کاهش هزینههای استخدام و افزایش موفقیت سازمان در بلندمدت بیشتر خواهد شد.






بدون دیدگاه